تبليغاتX
طاووس بهشت

طاووس بهشت

تقدیم به گل نرگس

TinyPic image

     کوچه مان کوچه ی شهیدان است 

آسمانش ستاره باران است     

باچراغ همیشه روشن اشک

چشم دل های ما چراغان است

زیر لب های دوستدارانت

پرسشی عاشقانه پنهان است: 

ای مسیحا دم شکوفایی ! 

از کدامین مسیر می آیی ؟ 

باز جمعه غروب آمده است

لحظه ی رفت و روب آمده است

کاش قاصد به ما خبر می داد :

"انقلاب قلوب آمده است !"

عطر قرآن ! به آیه ها بنگر

استخاره چه خوب آمده است! 

ای مسیحا دم شکوفایی ! 

از کدامین مسیر می آیی ؟ 

در دل شام سرد یلدایی 

روشنی بخش صبح فردایی

مثل باران که می رسد نم نم

با صفایی و روح افزایی

چون گون بسته پا و خسته دلیم

 در کویر غریب تنهایی

ای مسیحا دم شکوفایی ! 

از کدامین مسیر می آیی ؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 23:33  توسط محمد  | 

 

گل نرگس بیا جانم فدایت

فدای آن همه لطف و صفایت

به آن امید من جان می سپارم

که خاکم بوسه ای باشد به پایت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:31  توسط محمد  | 

گلهای پیغمبر

خدایا از تو ممنونیم

که یک دنیا به ما دادی

برای کارهای خوب

دو تا دست و دو پا دادی

***

محمد را فرستادی

که او همراه ما باشد

به او دادی تو قرآن را

چراغ راه ما باشد

***

به دست پاک پیغمبر

علی روی زمین گل کرد

زمین و آسمان شد شاد

امیرالمومنین گل کرد

***

علی شد همسر زهرا

گل خوشبوی پیغمبر

همان زهرا که نازل شد

برایش سوره ی کوثر

***

میان باغ خوبی ها

درون خانه ی مولا

شکوفا شد حسن ، زینب

حسین، آن لاله ی زیبا

***

ولی افسوس این گل ها

همین گل های پیغمبر

همه پرپر شدند آخر

 یکی بعد از یکی دیگر

***

همه پرپر شدند اما

یکی در باغ گل جا ماند

گل نرگس که مهدی بود

کنار شاپرک ها ماند

***

گل نرگس ! بیا زیباست

زمین ، فصل بهار تو

زمین و آسمان هستند

همه چشم انتظار تو

***               

شعر از محمد عزیزی (نسیم)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:33  توسط محمد  | 

شعری برای مولا

تقدیم به وبلاگ نویسان منتظر

یک روز می آید خبر

مولا رسیده از سفر

ما در هوایش می زنیم

با شادمانی بال وپر

***

آن روز دیگر می شود

یک جشن گل بر پا کنیم

همراه او مثل بهار

در باغ گل غوغا کنیم

***

آن روز ما نشریه را

خوشحال بیرون می دهیم

 نشریه ی گل های باغ

مسئول پخش آن نسیم

***

ما روی جلد نشریه

یک عکس زیبا می زنیم

یک عکس خوشگل مثل ماه

از روی مولا می زنیم

***

آن وقت ما نشریه را

تقدیم مولا می کنیم

نشریه را با بوی گل

در قلب او جا می کنیم

***

مولا نگاهی می کند

لبخند دارد بر لبش

ما مات روی ماه او

با خال مانند شبش

***

عطر عبایش با نسیم

در باغ گل پر می شود

این عطر خوشبوی خدا

تا دور تر ها می رود

***

ای نیمه ی شعبان ما !

داروی ما درمان ما !

ما تشنه ی روی توایم

آبی بزن بر جان ما

***

ما غنچه ها هر روز وشب

در انتظارت مانده ایم

ما بار ها بعد از نماز

شعر فرج را خوانده ایم

 

***

ای سردبیر مهربان !

ای مهدی صاحب زمان !

شعری برایت گفته ام

لطفی کن و آن را بخوان

***

ای کاش می شد لا اقل

یک سر به دفتر می زدی

ما بی خبر بودیم وتو

یکباره بر در می زدی

***

آن وقت می گفتی به ما

 نشریه تان را خوانده ام

تا جان ما خالی شود

از کوله بار درد و غم

***

نشریه مان ناقابل است

اما قبولش کن عزیز

در کاسه ی دستان ما

از لطف بسیارت بریز

***

با یک نگاهت نشریه

جام جهانی می شود

چون جای جای نشریه

صاحب زمانی می شود

***

"مهدی بیا ! مهدی بیا !"

این جمله خیلی آشنا ست

این جمله ی خیلی قشنگ

حرف تمام بچه هاست  

 

شعر از محمد عزیزی (نسیم)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:14  توسط محمد  | 

نیمه ی شعبان رسید از راه دور

 

شد نگاه کوچه ی ما غرق نور

 

هست نام کوچه مان صاحب زمان

 

کوچه ای زیباتر از رنگین کمان

 

کوچه مان را آب و جارو کرده ایم

 

با سلام یاس خوشبو کرده ایم

 

ما به مردم نقل و شربت می دهیم

 

توی سینی با محبت می دهیم

 

کاش می شد یک نفر از عابران

 

بود آقا مهدی صاحب زمان

 

آن امام مهربان و نازنین

 

عطر خوشبوی خدا روی زمین

 

با نگاهش قطره دریا می شود

 

غنچه با لبخند او وا می شود

 

آفتاب است آفتاب اما نهان

 

دست هایش سایبان بی کسان

 

در عبایش عطر گل های بهشت

 

کیست او طاووس زیبای بهشت

 

لحظه هامان لحظه های انتظار

 

روی لب ها :"کی تو می آیی بهار؟"

 

ای بهار باغ دل ها ای عزیز!

 

بر زمین عطر شکفتن را بریز

 

غنچه ها چشم انتظارت مانده اند

 

روز و شب شعر فرج را خوانده اند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:9  توسط محمد  | 

دعوت

حضرت مهدی سلام

ای امام مهربان

ای چراغ راه ما

در زمین و آسمان

***

کاش می شد من تو را

خانه مان دعوت کنم

در اتاق خانه مان

با تو من صحبت کنم

***

بارها پرسیده ام:

"حضرت مهدی کجاست؟"

گفته مادر در جواب :

"او همین جا پیش ماست "

***

پیش مایی پس چرا

من نمی بینم تو را ؟

هر کجا هستی بیا 

ای گل باغ خدا

***

شعر از محمد عزیزی (نسیم) 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:7  توسط محمد  |